باورم نمیشد اینقدر زود فراموش کنم! البته انتظارش میرفت که اینطوری بشه ولی هنوز چرا باورم نمیشه نمی دونم!خیلی خنده داره که اینطوری ذهنم format بشه .ولی حالا که دارم دربارش مینویسم داره کم کم یه چیزایی تو ذهنم بازسازی میشه(I'll remind that) نه، چون دوست ندارم دوباره از اول بسازمش پس دیگه دربارش نه می نویسم نه فکر میکنم چون برای از بین بردنش کلی زحمت کشیدم.یکی تو این باغ وحش بی در و پیکر نیست؟هان؟جواب منو بدین؟یکی بیاد و به من HELP کنه جون ما ؟چرا زندگی همش شده تکراری؟حرفای تکراری؟شما همین الان بشنین و یه کلمه رو چند بار تکرار کنین،حالا این کلمه چقدر واستون معنی داره؟شرط میبندم که حسابی بی معنی میشه. حال چرا این حرفو میزنم بماند چون واقعا اینجا جاش نیست!
خوب الان چی میچسبه؟ یه موسیقی متالیکا،دراز کردن لنگام با خوردن یه لیوان چای داغ جوشیده به همراه یا خرما یا به همون قند قناعت میکنیم.بزن بریم.
بی ربط:راستی شده شما هم گاهی وقتا به خودتون یه دروغی بگین و کم کم خودتون هم باورتون بشه؟