Sunday, October 10, 2004

هوايه مشهد خيلي سرد شده. لامصب آدم سگلرزه ميزنه. با خودم فک ميکردم که چي جالبه وقتي هوا يه کمي گرم ميشه، با بيرحمي اين بخاري رو شوت ميکنيم تويه انباري يا يه جايي که ديگه جلو چشممون نباشه ولي به محض اينکه يکمي هوا سرد ميشه بايد بريم يه دستمال برداريم و خوب خاکاش رو بگيريم (دستمالکشي) و با کلي منت بياريمش تا دوباره ما رو گرم کنه البته اونايي که شومينه دارن بحثشون جداست. الان هم سرما خوردم اساس. هم سرم خيلي درد ميکنه و هم سينم. نميدونم چرا نفس ميکشم قفسه سينم ميخواد بترکه. به هرحال بيخيال خودش خوب ميشه.
من واقعا واسه خودم متاسفم که بايد بازي تيم ملي فوتبالمون رو از شبکه ايران هم با سانسور و هم با تاخير ببينم. دم شبکه ZDF آلمان هم گرم. راستي ديدين علي دايي تو تيم نبود تيم ملي چي مامان بازي ميکرد!؟ چي ميشه اين کشکک زانوي علي دايي يه مرگش بزنه که ديگه هيچ وقت نتونه بازي کنه!

» به قول فرهاد: من دلم سخت گرفتست از اين مهمانخانه مهمانکش، روزش تاريک.
» توجه فرماييد . . . توجه فرماييد . . . ما 24 ساعت آب نداريم. کسي حموم قرضي داره؟